رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

بدون عنوان

 خدایا انگونه  زنده ام بدار که نشکند دلی از بودنم . و انگونه بمیران که به وجد نیاید کسی  از نبودنم  ویاریم ده تا اخرین روزهای سال هر انچه شکستم  دل نباشد .               نمونه  ایی از شیطونی های رادوین  ...
29 اسفند 1391

تقویم 92

 من و بابایی برای رادوین کوچولوی خودمون تقویم درست کردیم  برای دوستای نزدیک و فامیلهای نزدیک  تقویم رو دادیم و برای هر کسی که تقویم رو دادیم عکسشو با رادوین انداختیم و تاریخ تولد اون شخص رو هم ثبت کردیم  مثلا تقو.یمی که برای مامی جون و بابا جون درست کردیم عکسهایی که رادوین رو بغل کردن و خاله جون هم رادوین رو بغل کرده رو انداختیم و تولداشون رو هم ثبت کردیم امیدوارم که قشنگ شده باشه    این تقویمی هست که برای مبین درست کردیم  3 تا عکسهای پایین و عکس بالایی که تو کریر ه مبین عزیزم هست 1 ماه از رادوین کوچیکتره . بوسسسسسسسسسسسسسس مبین نانازم    ...
29 اسفند 1391

پایان سال 91

  امروز چهارشنبه سوری هست ولی بازم  مثل پارسال من تو خونه میمونم   چهارشنبه سوری هم  چهارشنبه سوریهای قدیم . اخه الان چی هست واقعا  شور هیجان نداره فقط فقط استرس هست  پدر شوهرم و مادرشوهرم هر سال شام سبزی پلو با ماهی دودی میزارن  خیلی مزه میده  ولی امشب من اصلا از خونه در نمیام  اخه مگه رادوین چه گناهی کرده بخاطره مامانش باید این همه صداهای ناهنجار رو گوش بده تازه اونم با خطرهای زیاد. شاید خودمون یه اتیشی درست کنیم و از روش بپریم .  این روزهای اخر عید رو با همه ی  شلوغی و ترافیکهای سنگین خیلی دوست دارم همه مردم در حال بدو بدو هستن تا کارها رو زود انجام بدن دیروز رفته بودم بانک با رادوین ...
29 اسفند 1391

اندر احوالات ما در اخر سال

  دو سه روزه که درگیر جمع و جور کردن وسایل سفر هستم   قراره این ٥شنبه حرکت کنیم  دیروز با بابا احسان تمام ماشین رو از داشبورد گرفته تا رو کش صندلی حتی صندلی ماشین رو دراوردیم شستیم   ماشینمون تمیز شد با بابایی دلمون نمیومد سوار بشیم و کلی ذوق مرگ شدیم  اصلا لباس گرم نزاشتم   الان تازه اینجا هوا خیلی گرم شده چه برسه به بندرعباس . فقط میترسم رادوین مریض بشه بابا احسان میگه تا یزد بریم برگردیم ولی من قبول نکردم . ١٥ نفر هستیم  ٢ تا عموهام که هستن دایی جون و زن دایی جون و مادر هم میان . کلی خوش میگذره  رادوین  خیلی شیطون بلا شده تو خونه برای خودش مسابقه دو میزاره همش میدوه  بردمش د...
26 اسفند 1391

روز جهانی زن

سلام دوستای گلم خوبید  ببخشید با تاخیر زیادی اومدم دیگه خودتون میدونید  روزهای اخر سال ادم  خیلی کار داره . ولی ١٨ اسفند روز زن بود  و من به همتون این روز رو تبریک میگم بابایی   تو این دوسال همیشه روز جهانی زن رو به من تبریک میگه . برام یه دست گل خوشگل ...... گرفت  همسر عزیزم ازت ممنونم .
26 اسفند 1391

بدون عنوان

 پسر ما دندون 4  رو با سلامتی دراورد ولی قربونش بشم کلی سختی کشید    این چند روز رو درگیر کارهای عید بودم  خودتون که میدونید با بچه کوچیک خیلی سخته  روز جمعه ایی دیگه واقعا خسته شده بودم  ولی  خدا رو شکر دیگه کارهای عیدم تموم شد دیروز با با احسان برای مدرکش رفته بود بروجرد 5 صبح رفت شب اومد ولی من تو خونه کلی حوصله ام سر رفت اصلا دوست نداشتم برای خودم غذا  درست کنم مامانم گفت بیا اینجا  ولی تو خونه خودمون با رادوین راحت تر بودم  دیگه مامان جون زحمت کشید ناهارشون رو اوردن خونه ما منم کلی خوشحال شدم    رادوین دیگه خودش مستقل شده قشنگ راه میره امروز صبح  لباسشویی روشن بود خود...
14 اسفند 1391

پایان نه ماهگی

امروز اومده ام با تمام وسعت نداشته هایم باهات حرف بزنم و این ناگفته ها رو همه می خونن جز تو . تا وقتی بزرگ که بزرگ بشی و خودت بخونی پسر ناز من اسفند هم  داره تمام میشه  داریم به روزهای اخر سال نزدیک میشیم از بچگی عاشق این ماه بودم چون بوی عید رو برام میاره  پسرکم 9 ماه تمام از حضورت در باغچه زندگی ام میگذره و من هر روز عاشق تر از ر وز قبل میشم دلم میخواهد زمین همچنان به گردش خود ادامه بده تا فرصت کنم هر لحظه بوسه ایی رو گونه های تو بزنم و با تمام وجود ببویمت. وقتی احساس خودم رو نسبت به تو با واژهها بیان میکنم بهتر می توانم نفس بکشم   یک هفته ایی هست که درگیر دندون بالایی هستی هنوز با دیدن انها به وجد می ایم و ...
9 اسفند 1391

ما ماااااااااااااااااااااااااااااااااا ن

 امروز پایان 9 ماهگی رادوین بود که با اولین کلمه ما ماما ن  شروع شد صبح خوابیده بودم ولی این پسر حرخیز ما خیلی زود بیدار شد منم خودم رو زدم به خواب تا شاید رادوین بخوابه ولی از جایی که بچه ها خیلی زرنگتر از مامانا شدن  محکم زد تو صورت من گفت ما ما مان ما مان   شاید باورتون نشه که تو 9 ماهگی بگه مامان ولی از صبح تا حالا همین که میاد پیش من میگه مامان  منم کلی ضعف کردم برای گفتن مامان  امروز میرم براش کادو میخرم
9 اسفند 1391